و باز هم واعظ …

 
خیلی وقته کار نکشیدم
کار جدیدم  ( منظورم شغل جدیدمه ) تمام وقتمو می گیره و
 وقتی برای کاریکاتور نمونده

تووی اتوبوس و توی راه که هستم حتی وقتی پیاده دارم
از پیاده رو ( که محل حضور موتوری های محترمه !) عبور می کنم  در حال خواندن مجدد
 کتاب ” یک دختر جلف ” هستم!
شاید دفعه ششم باشه [...]


مطالب داستان عاشقانه

چه خط آبی غلیظی پشت چشم داشت. موهای زردش از شال کوتاهش بیرون زده بود. پاهای باریک و سفیدش را روی هم انداخت…
 
 
بعداز سالها می‌رفتم که ببینمش. هفده سال گمش کرده بودم  و حالا به هیچ قیمتی حاضر نبودم که از دست بدهمش. دیوان حافظ توی کیفم بود. با دست لمسش کردم. یاد آنروزی افتادم [...]


مطالب داستان آموزنده

فانوس خاموش
دست و پام می لرزه رضا  سرشو میاره جلو  دستمو میگیره و میگه:سردته؟
میگم:نه…
در مطب باز میشه و منشی منو صدا میزنه..می ترسم..رضا  بلند میشه…میگه:آروم باش..
میرم توی اتاق….دستم می لرزه ,پاهام می لرزه…چشام سیاهی میره..منشی کمک می کنه که مانتومو در بیارم و روی تخت دراز بکشم..خانم دکتر دستکش دستش میکنه…میاد بالای سرم !
-        آماده [...]


مطالب دست نوشته عاشقانه

بی بهانه سلام ، 
 
مــن خوبم ،
 

گلایه ای نیست ،
 

قلبم می تپد ،
 

نگاهم می بیند ،
 

چرا اینگونه نگاهم می کنی ؟!

باور کن …

هنوز هم وقتی دلتنگ میشم آرام و بی صدا اشک می ریزم ،
 

هنوز هم حرفهـــایم  طعم دوست داشتن می دهد ،

چرا اینگونه نگاهم می کنی [...]


عید سعید فطر مبارک باد

 
 5487 5487

 
بسم الله الرحمن الرحیم
 أَوَکُلَّمَا عَهَدُواْ عَهْداً نَّبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ

 « آیا چنین نبود که هربار آن یهودیان، (با خدا و پپامبرش) پیمانى بستند جمعى
 از آنان، آن را دور افکنده و مخالفت کردند؟ آرى بیشتر آنان ایمان نمی ‏آورند.» 
 
 وَلَقَدْ أَنْزَلْنَآ إلَیْکَ ءَایَتٍ بَیِّنَتٍ وَمَا یَکْفُرُ بِهَا إِلّاَ الْفَسِقُونَ
 « ( اى پیامبر) [...]


داستان کابوس

چه خط آبی غلیظی پشت چشم داشت. موهای زردش از شال کوتاهش بیرون زده بود. پاهای باریک و سفیدش را روی هم انداخت…
 
 
بعداز سالها می‌رفتم که ببینمش. هفده سال گمش کرده بودم  و حالا به هیچ قیمتی حاضر نبودم که از دست بدهمش. دیوان حافظ توی کیفم بود. با دست لمسش کردم. یاد آنروزی افتادم [...]


داستانک

فانوس خاموش
دست و پام می لرزه رضا  سرشو میاره جلو  دستمو میگیره و میگه:سردته؟
میگم:نه…
در مطب باز میشه و منشی منو صدا میزنه..می ترسم..رضا  بلند میشه…میگه:آروم باش..
میرم توی اتاق….دستم می لرزه ,پاهام می لرزه…چشام سیاهی میره..منشی کمک می کنه که مانتومو در بیارم و روی تخت دراز بکشم..خانم دکتر دستکش دستش میکنه…میاد بالای سرم !
-        آماده [...]


برداشت آخر . . .

 
برداشت اول :
ساده است نوازش سگی ولگرد
د آن بودن که
چگونه زیر غلتکی می رود
و گفتن که « سگ من نبود » !
 
برداشت دوم :
ساده است ستایش گلی
چیدنش
و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد !
 
برداشت سوم :
ساده است بهره جوئی از انسانی
دوست داشتنش، بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن :
که [...]


دلم برات یه ذره شده!

بی بهانه سلام ، 
 
مــن خوبم ،
 

گلایه ای نیست ،
 

قلبم می تپد ،
 

نگاهم می بیند ،
 

چرا اینگونه نگاهم می کنی ؟!

باور کن …

هنوز هم وقتی دلتنگ میشم آرام و بی صدا اشک می ریزم ،
 

هنوز هم حرفهـــایم  طعم دوست داشتن می دهد ،

چرا اینگونه نگاهم می کنی [...]


درعجبم

 
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند،
و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد. . .
کاش میشد لحظه ای ابله نبود …!
کاش میشد…!
و چه کم بودند آنهایی که این کاش را حقیقت یافتند…
و چه کم خواهند بود……..
اگر باطل را [...]